اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
942
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
نكنند و صواب كنند آنچه كنند ، و لكن هرچند صواب كنند بايد كه به امر كنند . چون امر نيابند عتاب آيد از بهر نابايستن امر نه از بهر خطا . اين چنان است كه خداى گفت عز و جلّ اندر قصهء پيغامبر صلى الله عليه عفا الله عنك لم اذنت لهم . عفو زلت را باشد و عتاب كه چرا كردى هم زلت را باشد . و آنچه وى كرد اندر دين جايى كوست نزد ، و لكن بايستى كه منتظر بودى امر را . چون امر را انتظار نكرد عتاب آمد . و لكن اندر عتاب فايدهاى بزرگ آمد ، و آن آنست كه همه را عتاب پيش آورد و عفو سپس ، و مر ورا عفو مقدم كرد بر عتاب . و اندر اين حكمتى است ، و آن آنست كه چون عتاب مقدم باشد از عذر چاره نباشد تا عفو آيد . و چون عفو مقدم باشد به عذر حاجت نيايد . عذر خواستن مقام ذل است همه را به مقام ذل آورد و ورا صلى الله عليه به مقام عز نگاه داشت . و از اين نيكوتر فايدهاى هست و آن آنست كه اگر عفو مقدم نبودى طاقت سماع عتاب نداشتى ؛ و اگر عتاب نبودى بر آلودگى بماندى . عتاب كرد پاكى را و عفو كرد نگاه داشتن ذل را . و گروهى چنين گفتند كه تأويل زلت ايشان آن باشد كه بر رضاى كسى روند كمتر از خويشتن ، چنان كه خداى گفت عز و جلّ : لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغِي مَرْضاتَ أَزْواجِكَ . چرا همى حرام كنى بر خويشتن آنچه ما ترا حلال كرديم . تبتغى مرضات ازواجك . [ 32 ب ] خشنودى زنان همىجويى . عتاب نه از بهر حرام كردن حلال آمد چه از بهر جستن رضاى زنان آمد . معنى اين سخن آن باشد كه سيد عالم توى ، همه را رضاى تو بايد جستن نه ترا رضاى كس ديگر . و از اين نيكوتر هست و آن آنست كه ما ترا خداونديم و تو ما را بنده . و باز ديگران ترا كهتراند و تو ايشان را مهتر . من كه سيد توام ، همى رضاى تو جويم ، چنان كه گفت : فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضاها ، و نيز گفت : وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى . ترا رضاى كس ديگر چرا بايد جستن . و گروهى چنين گفتند كه زلت انبيا چنان باشد كه به تأويل سخنى بگويند و مر آن تأويل را معنى صحيح و لكن ظاهر شنوند و معنى ندانند . عتاب آيد از بهر آنكه ايشان بيان را اند نه